
برچسب:
نویسنده: سجاد موسوی
یک امروز را ناخوش احوالم؛ همین یک روز را برایم کسی باش، که تمام عمر برایت بودم..!
برچسب:
نویسنده: سجاد موسوی
چترت را کنار خوابهای من جا بگذار بی شک شبهای بارانی زیادی در پیش رو دارم .
برچسب:
نویسنده: سجاد موسوی
گفت حالا که داری میرییه حرفی بزنیه کاری کن تا اروم بگیره این دلمیه چیزی بگو که در نبودنت قوت قلبم باشهزل زدم تو چشماش و گفتمبهت قول میدم ...که دوباره در یک سرزمینی دیگردر یک هوایی دیگردر جهانی که رنگ آسمان روزش به رنگ چشماتهما دوباره همدیگر رو خواهیم دیدو من بهت قول میدمکه اگه حتی از خاک اندام پوسیده امدرخت تاکی تنیده باشدتو را خواهم شناختو انگاهبرخیزم و تو را چون روز اول بخواهمت [ یکشنبه چهارم دی ۱۴۰۱ ] [ 11:29 ] [ ............... ]
[
]
برچسب:
نویسنده: سجاد موسوی